X
تبلیغات
زولا











سکوت گوش خراش !!!

صدای سنگین سکوت در وبلاگم پیچیده (!)
خواب / بد ترین روز زندگی . . .

 

عید سال ۱۳۸۱ می خواستیم بریم شمال شب قبل از حرکت آبجیم ( شبنم ) خواب دید تو راه با یه کامیون تصادف می کنیم . توی ماشین قرآن داشتیم واسه همین هیچکدوممون هیچیمون نشد . فرداش قبل حرکت به مامانم گفت خواب بد دیدم مامانم گفت خواب بدو نباید تعریف کرد ایشالا خیره . ما همیشه توی ماشینمون دعا داشتیم بابام صدقه را همیشه کنار میذاشت اون روزم همین شد هم دعا داشتیم هم صدقه انداختیم . خلاصه راه افتادیم و توی راه با یه سواری تصادف کردیم و همه مون راهی بیمارستان شدیم و تا چند ماه درگیر بیمارستان بودیم .  

 

 

پاورقی ۱ : شما هم تا حالا خوابی دیدید که واقعی شده باشه ؟؟؟ 

پاورقی ۲ : بد ترین روز زندگیتون چه روزی بوده ؟؟؟ 

+نوشته شده در یکشنبه 30 آبان 1389ساعت12:54 ب.ظتوسط Ghasedak | نظرات (19)